تبليغاتX
دیوانگی
۱- این را می دانم که عوض شده ام . این را هم می دانم که این عوض شدن برایم گران تمام شده است. به قیمت از دست دادن بعضی ها و به قیمت از دست دادن بعضی از چیزها.

۲- ثبات همیشه و همه جا خوب است و به خصوص وقتی پای عمل در میان است. حتی اگر قرار باشد این ثبات را به گفتن آره یا نه بدست بیاوری

۳- گاهی در زندگی نمیدانی که چه چیز درست است و چه چیز نادرست گاهی حتی همه چیز ات را نامطمئن می بینی کاملا معلق و حس می کنی که نه چیزی و نه کسی وجود ندارد که به تو بگوید چه چیز و کدام چیز درست است

۴- دوستان ات را از دست می دهی بدون آنکه حتی بدانی چرا و دوستان ات را از خودت می رنجانی بدون آنکه دلیلی داشته باشی ولی در دل همیشه داری خودت را عذاب میدهی برای اینکه چرا و چگونه

۵- همیشه خودت باش - این را خیلیها به تو می گویند ولی هر وقت می خواهی خودت باشی همان ادم ها سراغت می آیند و می گویند نباید این طور باشی

۶- زندگی سوراخ بزرگی است که هر قدر تلاش کنی آن را بپوشانی نمی توانی . بهتر همان که فراموش اش کنی و بعد هر وقت خواستی از کنارش رد شوی مواظب باشی داخل آن نیفتی

۷- دیروز محسن هاشم پور را دیدم . خوشحال شدم و این خوشحالی از معدود شادیهایم است که بعد از آن تلخی اش کامم را نمی سوزاند.

۸- امروز یک کار بد کردم. بی خود و بی جهت دل کسی را شکستم. به خاطرش ناراحتم امیدوارم که مرا ببخشد. ((دعاکنید))

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 18:10 توسط علی احمد ابراهیمی |


امروز یک جای دور رفتم. دور دور خیلی دور آنجاها که هر کسی برود دوست ندارد هیچ وقت برگردد. اما از این رفتن ها و دوباره باز آمدن ها تنها طعم تلخ بیداری است که برایت می ماند. طعم گس دهانی خشک و سری سنگین از الکل و مستی نیم بند بعد از بیداری . نه آن قدر که حتی عوالم زیبایی که بر تو رفته است را به تمامت چشیده باشی و نه آن قدر که حس ات در زلالی خودش به گریه وادارت کند.

دلم می خواست گریه کنم و کاش گریه می کردم و خودم را سبک می کردم . تا سنگینی آن چیز که در گلو مانده بود را مجبور نشوم ساعت ها و ساعت ها بر دوش بکشم. نمی دانم چقدر درکم می کنید و یا چقدر مرا می فهمید. وقتی حس نبودن را درک کنید و نه خود که همه چیز خود را محتاج ببینید. حس کنید همه چیزت دارد چیزی را فریاد می کند و آن وقت  وقتی در اوج این خواستن دست و پا می زنی و برای اندک لحظه هایی خود را خوشبخت احساس می کنی پرتت کنند به جایی دیگر و خاکستر نشینی ات را باز حسرت بکشی

آه که چقدر دوست داشتم می ماندم در خودم و در خود دیوانه ام و کاشکی کسی نبود دستم را می گرفت و می گفت بیا بیرون

این دفعه هم به سلام تو بالا می رویم

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 16:48 توسط علی احمد ابراهیمی |


بخشيد امروز دوباره فلسفه ام اومده ، راستش دو سه روز پيش داشتم كتاب محبوبم را بعد از يك مدت طولاني دوباره ورق مي زدم. لابد مي دونيد كه كدوم كتاب رو مي گم ((چنين گفت زرتشت )) نيچه رو مي گم . به مطلبي رسيدم به نام درباره جان هاي آزاد . بعد گفتم منم بنويسم درباره جان ديوانه. بعد با خودم فكر كردم بي خيال باز به سرم ميزنه و چرت و پرت مي گم و دوباره آزاده مياد يه چيزي مي گه اما خدايي اش هر چي با خودم فكر مي كنم ميبينم ديوانگي در هر مرحله كه باشه باز با كمي احتياط همراهه مثلا من بهتون توصيه مي كنم امروز به سرتون بزنه و بريد توي آشپزخونه و تمام ظرف هاي جهاز مامان جونتون را خورد كنيد. دنبال دليل نگرديد اين همون ديوانگيه. موقع خورد كردن به اين فكر مي كنيد كه يه جوري بشكنيد كه به خودتون نخوره يا شيشه توي پاتون نره و خلاصه كل مزه ديوانگي را مي زنيد خراب مي كنيد. البته براي اين كار توصيه هاي خوبي دارم . مي تونيد از خودتون شروع كنيد اول از همه جيغ در ساعت 2 نيمه شب را امتحان كنيد خدايي خيلي حال مي ده .نياز به هيچ مقدمه اي نداره فقط تصميم بگيريد و عمل كنيد راستي يه بنده خدايي تو پست قبلي برام كامنت گذاشته بود. ولي لينكي كه داده بود خراب بود. اگه بازم اومد يه ندايي بده و لينك درست بفرسته
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 21:8 توسط علی احمد ابراهیمی |


دارم از گرما خفه می شم . یکی به دادم برسه

دفترمون کولر نداره یعنی باید برم براش کولر بخرم اونم توی این شرایط که ملت همه چی رو خون پدرشون قیمت می کنند. تو خودت حسابش را بکن ببین با این همه تورم و گرانی اگه بخوای یه چیزی بخری باید چند تا هفت خان رد کنی و چند کیلو گوشتت آب بشه. چند روزه قراره با سیاوش بریم از یک آشنایی کولر چکی بخریم اما بنده خدا اونم همش امروز فردا می کنه . خلاصه همین امروز و فردا است که بچه ها از گرما شورش کنند و بنده رو از حکومت خلع کنند. البته بدم نیست خدایی این حکومت به امثال ما نیومده خیر سرمون مثلا رئیسیم ولی فقط کاربرد بوق را داریم و والسلام

مامان گرمه  دارم می میرم وایییییییییییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 18:2 توسط علی احمد ابراهیمی |